اسكندر بيگ تركمان
417
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مناقشه ننمائيم ايشان اگر يكجهت اين دولتند و رضاى ما را منظور ميدارند ترك منازعه و الحاح نموده بدين طرف آيند كه در عوض قراباغ در ساير ممالك جا و مقام بديشان عنايت ميفرمائيم قراباغ جائى نميرود اگر خدا خواسته باشد باز به آسانى بدست ميآيد و اگر مقدر الهى نبوده باشد با روزگار ستيزه نميتوان كرد و اميدواريم كه بيمن تأييد الهى عنقريب حق در مركز خود قرار گيرد مشار اليه احتياط ورزيده بملاحظهء آنكه مبادا اينمعنى مرغوب طبع امراء نبوده باشد خود را از خوف بقلعه انداخته روميان را از واقعه خبردار كرد و از قلعه منشور مذكور را نزد محمد خان و امراء فرستاده محمد خان چون صوفى دولتخواه بود بعد از اطلاع برين مضمون رضاى خاطر اشرف جسته از پاى قلعه برخاست امرا و لشكريان پراكنده گشته اكثر ايشان مير قزاقلر و شمس - الدينلو و قرامانلو روگردان شده دو نوك گشته بجا و مقام خود رفتند بعضى ديگر بجانب ارسبار آمده از ايل و اويماقات نيز هر كس بهرهء از اخلاص داشت رضاجوئى خاطر مبارك اشرف را بر ملك و مال ترجيح نهاده ترك آن ولايت كرده بممالك محروسه آمدند جمعى كه اخلاص و اعتقاد درست نداشتند روى از اين دولت تافته تن بمذلت و خوارى و رعيتى روميان دادند و آن ولايت محك تجربهء ارباب اخلاص گشت . شعر خوش بود گر محك تجربه آيد بميان * تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد [ 280 ] محمد خان از آشوب و فتنهء اهل دو نوك بدينطرف نتوانست آمد از آب گر گذشته به تكليف الكسندر خان نزد او رفت مشار اليه بيمروتى كرده او را گرفته بروميان سپرده باستنبول بردند در آنجا چند گاه محبوس بود بعد از قرار صلح كه گرفتاران جانبين را اطلاق نمودند مشار اليه را نيز سلطان مراد آزاد كرد و از آنجا ببغداد آمده بشوشتر نزد مهديقلى خان شاملو رفت و از آنجا بدرگاه معلى آمده در دارالارشاد اردبيل ساكن گرديد نقل است كه محمد خان هميشه در اردبيل ميگفت كه عنقريب باز گنجه بمعاونت روح مقدس سلطان الاولياء به تصرف اين دولت درآمده حكومت آن از جانب اشرف به من متعلق خواهد شد چون مشار اليه را اخلاص قوى بود و بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را رجاء واثق و نيت صادق بعد از بيست سال كه آن ولايت در تصرف روميه بود بمقتضى الامور مرهونة باوقانها اينمعنى از حيز قوت بفعل آمده بنيروى اقبال و مساعدت بخت فرخ فال در سال يونت ئيل اربع عشر و الف بنوعى كه در طى قضاياى آن سال سمت گزارش خواهد يافت به تصرف اولياء دولت ابد قرين درآمده محمد خان كه انواع تعب و تشويش كشيده جرعههاى ناكامى از دست روزگار چشيد در ازاى اخلاص و يكرنگى ديگر باره بايالت آن ولايت سربلندى يافته از حضيض مذلت باوج عزت رسيد از هر طايفهء كه اخلاص يكجهتى بظهور آمده بود ديگر باره در آن ولايت لواى عشرت افراختند و جمعى كه در اخلاص ايشان خللى پديد آمده بود و در آنوقت آهنگ مخالفت ساز كرده بعراق نيامدند و ترك اوطان خود پيمودند قهرمان مهتر پادشاهى باجلاى ايشان حكم فرموده همگى را جبرا قهرا از ديار خود بيرون كرده بمازندران فرستادند كه هم موجب آبادانى آن ولايت و هم موافق از منافق متميز بوده هر يك بجزاى عمل رسند و اين معنى كارنامهء سلاطين نامدار و دستورالعمل خواقين روزگار گردد هر چند اين مقدمات در محل خود سمت تقرير مييابد و ذكر آن در طى سوانح اين سال مناسب نبود